زنجان گنجینهای کهنتر از تاریخ پیدایش آمریکا
به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ ایران با تمدنی چند هزار ساله، ریشهدارتر از آن است که تاریخ کوتاه و نوپای کشوری چون آمریکا بتواند در برابر شکوه بیبدیل آثار تاریخی و میراث ماندگار ما قد علم کند.
بیشتر بخوانید
وقتی از قدمت و تاریخ حرف میزنیم، ناخودآگاه لبخندی بر لب مینشیند کشور آمریکا با آن تاریخ حدود ۲۵۰ سالهاش، در مقیاس تمدن بشری حکم کودکی را دارد که تازه الفبا یاد گرفته، مقایسه آن با ایران، مانند مقایسه یک چشمبرهمزدن با ابدیت است.
در حالی که برخی مدعیان ابرقدرتی، در حال جشن گرفتن دویست و اندی سالگی خود هستند، در استان زنجان ما اشیا و بناهایی داریم که وقتی ساخته یا دفن میشدند، حتی خیالی از شکلگیری کشوری به نام آمریکا در دورترین ذهنها هم وجود نداشت.
واقعیت این است که تمدن، خریدنی یا ساختنی در چند قرن نیست، تمدن، ریشه داشتن در خاک و زمان است.
وقتی در موزه زنجان به ابزارهای فلزی چند هزار ساله نگاه میکنیم، به این فکر میافتیم که تمدنهای نوپا چقدر راه دارند تا عمق یک تاریخ واقعی را درک کنند.
کل تاریخ برخی کشورها، کوتاهتر از عمری است که در لابهلای دیوارهای آجری ما نهفته است.
ما میراثدار قرنها شکوه و تمدنیم، نه محصول چند قرن کوتاه که با استعمار و شتابزدگی ساخته شده باشد.
این شناسنامه ماست اصالتی که هرگز نمیتوان آن را با قدرت نظامی یا دلار خرید.
در استان زنجان، گنجینههایی نهفته است که قدمتشان فراتر از تصور است، درحالیکه عمر آمریکا به ۲۵۰ سال نمیرسد، ما در زنجان بناها و آثاری داریم که هزاران سال پیش ساخته شدهاند.
گویی تاریخ در این خاک، پیش از تولد بسیاری از کشورها نفس کشیده است.
با ما همراه شوید تا این شناسنامههای کهن و حیرتانگیز ایران را ورق بزنیم.

مردان نمکی ماهنشان
در دل کوههای سربه فلک کشیده و صخرههای نمکی چهرآباد در شهرستان ماهنشان، رازی شگفتانگیز و چندهزارساله نهفته است که جهان باستانشناسی را به تحسین واداشته است.
مردان نمکی مومیاییهای طبیعی و شگفتانگیزی هستند که بر اثر ترشحات نمک و شرایط ویژه اقلیمی معدن، پس از گذشت قرنهای متمادی دستنخورده باقی ماندهاند.
بررسیهای دقیق و آزمایشهای علمی رادیوکربن نشان میدهد که این مردان باستانی متعلق به دورههای زرین هخامنشی و ساسانی، یعنی حدود یک هزار و ۷۰۰ تا دو هزار و ۳۵۰ سال پیش هستند.
این گستره زمانی پرشکوه بدین معناست که این انسانهای تاریخساز، عمری بیش از هفت تا نه برابر کل تاریخ کشور آمریکا را در سکوت این کوهها زیستهاند و برای نسل امروز به یادگار گذاشتهاند.
در روزگاری که در سرزمینهای آنسوی آبها حتی اثری از خط، شهرسازی و هویت مدنی به چشم نمیخورد، نیاکان ما در ماهنشان زنجان، مجهز به پیچیدهترین علوم مهندسی معدن، سازههای تخصصی استخراج و منسوجاتی بیبدیل بودند.
در کنار پیکر مومیاییها، کهنترین پارچهها و دستبافتههای رنگارنگ، پاپوشهای چرمی ظریف و ابزارهای پیشرفته معدنکاوی کشف شده است، آثاری که هر یک بهتنهایی سندی غیرقابلانکار از ذوق، هنر و نبوغ صنعتی تمدن ایرانی محسوب میشوند.
این کشفیات گواه آن است که صنعت، پوشاک و مدیریت کار در این خطه، هزاران سال پیش از هرگونه ادعای تمدن نوپای غربی، به بلوغ و تکامل رسیده بود.
مردان نمکی چهرآباد بیش از آنکه صرفاً بقایای تاریخی باشند، راویان خاموشِ اصالتی هستند که با گذر زمان هرگز فرسوده نمیشود.
آنان شناسنامه زنده و پرصلابت هویت ماهنشان و استان زنجانان، حقیقتی ماندگار که نشان میدهد این آبوخاک، مهد تمدن، دانش و فرهنگ بشری بوده است و ادعای نوآمدگان تاریخ در برابر این دیرینگی شگرف، رنگ میبازد.

غار کتلهخور خدابنده
غار کتلهخور در شهرستان خدابنده پدیدهای شگرف از شاهکارهای بیبدیل طبیعت و تاریخ که زبان هر بینندهای را به تحسین وامیدارد.
این غار کمنظیر آهکی و طبقاتی، پیش از آنکه محلی برای گام نهادن انسانها باشد، داستانی به قدمت میلیونها سال آفرینش زمینشناسی را در دل قندیلها و ستونهای باشکوهش حک کرده است. قطرهقطره آب طی اعصار متمادی تندیسهایی آهکی و رویایی آفریدهاند که گویی موزهای ابدی از هنر بیکران طبیعت را در ژرفای زمین به تماشا گذاشته است.
اما رازهای کتلهخور تنها به دالانهای چندصدمیلیونساله طبیعت ختم نمیشود، این ژرفای شگفتانگیز، روزگاری مأمن و سرپناهی گرم برای زیست نیاکان باستانی ما بوده است.
کاوشهای باستانشناسی، کشف اسکلتهای کهن و تکهسفالهای باستانی در دهلیزهای ورودی آن نشان میدهد که انسانها در هزارههای اول و دوم پیش از میلاد، یعنی بیش از دو هزار سال قبل، در این مکان سکونت داشته و جریان پرامید زندگی را در این دیار تجربه کردهاند.
در روزگاری که برخی کشورهای نوظهور نظیر آمریکا تمام گذشته خود را در مقیاس دو سده و اندی خلاصه میکنند، ایستادن در تالارهای کتلهخور یادآور این واقعیت غرورآفرین است که خاک پاک ایران، پیش از پیدایش مفاهیم امروزی مرزها، کانون پویایی، مدنیت و تعامل کهن انسان با طبیعت بوده است.
غار کتلهخور شاهدی زنده بر پیوند ناگسستنی تاریخ، طبیعت و تمدن این مرزوبوم است که همچنان استوار و بیصدا، روایتگر شکوه دیرین و تبار چندهزارساله مردم فرهنگدوست استان زنجان در جغرافیای ایران اسلامی است.

دشت سلطانیه
دشت سلطانیه در استان زنجان فراتر از شاهکار گنبد نیلگون و پرآوازه دوره ایلخانی، خاستگاه تمدنی بسیار کهنتر است که رازهای آن در دل «تپه تاریخی نور» نهفته است.
کاوشهای باستانشناسی در این محوطه ارزشمند نشان میدهد که دیرینگی زیست و مدنیت در این دشت حاصلخیز به هزاره اول پیش از میلاد، یعنی حدود سه هزار سال قبل، بازمیگردد.
یافتههای باستانشناختی حکایت از آن دارد که تپه تاریخی نور، سکونتگاه پررونق جوامع عصر آهن بوده و نیاکان این دیار در هزارههای پیش از میلاد، در زمینههای سفالگری، دامپروری و یکجانشینی مهارتی چشمگیر داشتهاند.
لایههای تاریخی این تپه سندی زنده از پویایی فرهنگی و اقتصادی است؛ جایی که هنر سفالگری دستساز و معیشت مبتنی بر تولید، نشاندهنده شکلگیری ساختارهای اجتماعی پیشرفته در این خطه کهن است.
در شرایطی که جوامع نوپا و کمریشه جهانی همچون ایالات متحده با تاریخ کوتاه دویستواندیساله خود در برابر عظمت تمدنی ایران سخنی برای گفتن ندارند، تپه تاریخی نور سلطانیه یادآور ریشههای استوار و چند هزار ساله فرهنگ و تمدن در کهندیار زنجان است، میراثی گرانبها که ضرورت حفاظت، کاوشهای تکمیلی و معرفی آن به نسل امروز بیش از هر زمان دیگری احساس میشود.

گنبد سلطانیه
در گستره دشت فراخ سلطانیه در استان زنجان، نگینی فیروزهای و باشکوه بر فراز آسمان خودنمایی میکند که قرنهاست چشم معماران و تاریخنگاران جهان را به حیرت واداشته است، گنبد سلطانیه، شاهکار بیبدیل معماری ایرانی-اسلامی دوره ایلخانی و بزرگترین گنبد آجری جهان. این سازه خارقالعاده که در سالهای ۷۰۴ تا ۷۱۲ هجری قمری به فرمان سلطان محمد خدابنده (اولجایتو) بنا نهاده شد، فراتر از یک آرامگاه یا یادمان تاریخی، سندی درخشان از اوج نبوغ مهندسی، هندسه فاخر و هنر کاشیکاری ایرانزمین در قرون میانه اسلامی است.
عظمت مهندسی گنبد سلطانیه با ساختار دوپوسته و تزیینات چشمنوازش چنان پیشرو و الهامبخش بوده که مرزهای جغرافیایی را درنوردید و حتی الگوی ساخت شاهکارهای معماری رنسانس در اروپا، از جمله گنبد پرآوازه کلیسای سانتاماریا دل فیوره در فلورانس ایتالیا، قرار گرفت افتخاری که این اثر سترگ را در فهرست میراث جهانی یونسکو جاودانه کرده است.
نکته شگفتانگیز و تأملبرانگیز ماجرا در تقویم تمدنهای بشری نهفته است.
بیش از ۷۲۰ سال پیش، یعنی در روزگاری که معماران چیرهدست زنجانی این سازه عظیم ۵۰ متری را با ظریفترین مقرنسها و آیات نورانی قرآن برپا میکردند، حتی قاره آمریکا برای جغرافیدانان دنیای قدیم ناشناخته بود!
این گنبد باشکوه حدود ۵۰۰ سال پیش از شکلگیری کشوری به نام آمریکا سر به فلک کشیده و امروز نیز قدمتی نزدیک به سه برابر عمر کل تاریخ ایالات متحده دارد.
در شرایطی که برخی قدرتهای نوپا با تاریخی به اندازه چشمبرهمزدن در مقیاس تاریخ بشر، ادعای راهبری جهان را دارند، گنبد نیلگون سلطانیه همچنان استوار بر بلندای خاک زنجان ایستاده است تا به جهان یادآور شود که تمدن، اصالت و پیشگامی علمی، ریشه در خاک پرگهر ایرانزمین دارد، ریشهای تنومند که گذر قرنها نیز نتوانسته از فروغ و ابهت آن بکاهد.

معبد داشکسن سلطانیه
در پهنه کوهستانی روستای ویر در شهرستان سلطانیه، مکانی وجود دارد که گویی در دل سنگها، پیامی از تاریخ متصل ایران به شرق دور را حک کرده است، معبد صخرهای داشکسن، شاهکاری که تنها یک فضای سنگی نیست، بلکه کتابی گشوده از مراودات فرهنگی و هنری نیاکان ماست. این معبد که یادگاری از دوران ایلخانان مغول است، با قدمتی حدود ۷۰۰ سال، تلفیقی حیرتانگیز از ظرافت سنگتراشی ایرانی و نقشپردازیهای الهامگرفته از هنر چین است.
تماشای نقشبرجستههای دو اژدهای قرینه در دل دیوارههای سنگی این معبد، هر بینندهای را به یاد روزگاری میاندازد که ایران، قلب تپنده جاده ابریشم بود؛ جایی که هنرمندان با هوشمندی، نمادهای قدرت و اسطوره را از چین وام گرفتند و با روح هنر ایرانی در هم آمیختند.
این تبادل فرهنگی، نشان از وسعت دید و عمق روابط دیپلماتیک و هنری ایران در قرنهای هفتم و هشتم دارد دورانی که هنر، زبان مشترک جهانی بود.
در حالی که برخی از قدرتهای امروزین جهان با تاریخ کوتاه و دو سدهای خود سعی در تاریخسازی دارند، داشکسن سندی زنده است که فریاد میزند ما ۷۰۰ صد سال پیش، در چنین سطحی از تبادلات بینالمللی و پیچیدگیهای هنری قرار داشتیم.
این معبد، تنها یک اثر باستانی نیست، بلکه نمادی از اعتمادبهنفس تمدنی ایران است که حتی در دورانی که تحت سلطه ایلخانان بود، فرهنگ اصیل خود را چنان در هم تنید که بیگانه را در خود هضم کرد.

آرامگاه ملاحسن کاشی
آرامگاه ملاحسن کاشی، شاعر و عارف نامدار قرن هفتم و هشتم هجری. این بنای هشتضلعی که گنبدی فیروزهای همچون نگینی بر سر دارد، آمیزهای از هنر معماری ایلخانی و ظرافتهای دوره صفویه است که قرنهاست مأمن عاشقان و اندیشمندان شده است.
تزیینات آجری پیچیده و دقیق این بنا، نشان از دستان هنرمندانی دارد که با عشق به کلام و عرفان، خاک را به هنر بدل کردهاند.
این آرامگاه نه فقط یک بنا، که سندی از عمق ریشههای عرفانی و ادبی در دیار زنجان است، جایی که شعر و معماری در هم تنیده شدهاند تا یادگاری جاودان از ارادت به اهلبیت (ع) بر جای بماند.
تأمل در قدمت ۵۰۰ تا ۷۰۰ ساله این بنا، تضادی تماشایی با تاریخ نوپای کشورهایی چون آمریکا پدید میآورد.
در حالی که آن قدرتهای نوظهور هنوز الفبای تمدن را تجربه نکرده بودند، مردمان این سرزمین برای مفاخر ادبی و عرفانی خود چنین کاخهای باشکوهی برپا میکردند.
این تفاوت نگاه به تاریخ و معنا، تفاوت میان یک تمدن چند هزار ساله و کشوری جوان است که ملاحسن کاشی، همچنان با شکوهی خاموش، حافظ این اصالت در دشت سلطانیه است.

بقعه قیدار نبی (ع)
در دامنه کوه قیدار در جنوب استان زنجان، بارگاهی مقدس و پرمعنویت آرمیده است که تاریخ و ایمان را در هم تنیده، بقعه قیدار نبی (ع)، مزار منسوب به جد سیام پیامبر گرامی اسلام (ص).
این مکان قدسی با گنبد مخروطی و دوجداره منحصربهفردش، نهتنها قطب معنوی منطقه، بلکه نگینی از هنر معماری دوره ایلخانی است که در سال ۷۱۹ هجری قمری تجدید بنا شد.
گچبریهای ظریف، مقرنسهای چشمنواز و کتیبههای تاریخی این بقعه، اوج دلدادگی هنرمندان کهندیار زنجان را به نمایش میگذارد.
بقعه قیدار نبی (ع) پیوندی عمیق میان هویت دینی و میراث تاریخی مردم این دیار برقرار کرده و بیش از هفت قرن است که مأمن دلهای مشتاق و نیایشگران است.
نگاهی به قدمت این بنای ۷۰۰ ساله، جلوهای آشکار از اصالت فرهنگی ایران در مقایسه با تاریخ دویستواندی ساله کشورهایی چون آمریکاست، زمانی که در غرب ردپایی از تمدن و معنویت به سبک امروز نبود، در این خطه برای اجداد پیامبران، بارگاههایی استوار با پیشرفتهترین فنون مهندسی زمان ساخته میشد.
بقعه قیدار نبی (ع) سندی روشن از دیرینگی توحید، هنر و تمدن ریشهدار در دیار خمسه است که همچنان پرفروغ و آرامشبخش میدرخشد.

قلعه بهستان ماهنشان
در دل طبیعت مسحورکننده و رازآلود ماهنشان، سازهای حیرتانگیز بر فراز دودکشهای جن قد برافراشته است که هوش از سر هر بینندهای میبرد.
قلعه بهستان یا همان کهندژ استوار، شاهکاری کمنظیر از پیوند نبوغ انسان با صلابت کوهستان.
این دژ صخرهای تماشایی با اتاقهای تراشیدهشده در دل سنگ، دالانهای تودرتو، پلههای مارپیچ و سیستم تهویه هوشمندانه، نشان از مهندسی نظامی خیرهکننده نیاکان ما از روزگار مادها و هخامنشیان تا شکوفایی در دوران سلجوقی و ایلخانی دارد.
بهستان تنها یک پناهگاه مستحکم دفاعی نبود، بلکه نماد تسخیرناپذیری، استقامت و ریشهداری مردمان دیار ماهنشان در طول قرون متمادی به شمار میرفت.
وقتی به دالانهای ۷۰۰ـ۸۰۰ ساله و قدمت چندهزارساله استقرار انسان در این صخرههای باستانی مینگریم، تفاوت یک تمدن اصیل با دولتهای نوپا آشکارتر میشود.
در روزگاری که مدعیان امروزی نظیر آمریکا حتی در نقشه جغرافیای جهان متولد نشده بودند، در قلب ماهنشان شهری صخرهای و دژی تسخیرناپذیر نبض تپنده حیات و امنیت بود.
کهندژ بهستان، آئینه تمامنمای شکوه، تاریخ کهن و غیرت این سرزمین است، میراثی سرافراز که همچنان با وقار در آغوش قزلاوزن ایستاده و عظمت تاریخ ایران را به رخ جهانیان میکشد.
پل تاریخی میربهاءالدین که در حافظه جمعی زنجانیها به یادگار کهن شهر شهرت دارد، فراتر از یک گذرگاه ساده بر روی رودخانه زنجانرود، نمادی از استقامت تاریخ و پیوند نسلهاست.
پایههای مستحکم این بنا که به دوران شکوهمند صفویه بازمیگردد، بیش از ۳۵۰ تا ۴۰۰ سال است که ضربآهنگِ عبور کاروانهای تاریخ و جریان پرخروش آب را به نظاره نشسته است.
این پل، نه فقط سازهای آجری، که حافظه تاریخی شهر است شاهد عینی روزگاری که تجارت و فرهنگ در ایران عصر صفوی به اوج خود رسیده بود.
تماشای این پایداری ۴۰۰ ساله، در ذهن هر ناظری پرسشی بنیادین مینشاند، هنگامی که معماران ایرانی در پی خلق این سازههای مهندسی و هنری بودند، مدعیانِ امروزی دنیای غرب و کشور نوپایی چون ایالات متحده، در کجای مسیر تمدن قرار داشتند؟ پاسخ روشن است، در زمانی که این پل کهن، عبوردهنده مسافران و رونقبخش اقتصاد منطقه بود، آمریکا هنوز در رویای شکلگیری بود.
این اختلاف قدمت معنادار، گواهی است بر ریشههای تنومند تمدن ایران تمدنی که قرنها پیش از تولد قدرتهای پوشالی مدرن، زیرساختهای رفاهی و اجتماعی خود را بنا کرده بود.

پل میربهاءالدین
پل میربهاءالدین، امروز همچنان استوار ایستاده تا به ما یادآوری کند؛ ما ملتی هستیم با اصالتی که تاریخاش نه در دههها، بلکه در قرنها سنجیده میشود.
در ویترینهای آرام موزه ذوالفقاری و ارگ تاریخی سلطانیه، اشیایی نفس میکشند که تپش قلب تمدن چند هزار ساله ایران را روایت میکنند.
سفالینههای خاکستری و نقشدار مکشوفه از تپههای باستانی سلطانیه، دندی و طارم با قدمتی فراتر از ۳ هزار سال، گواه آن است که نیاکان ما در عصر آهن، هنر و صنعت را با زیست روزمره درآمیخته بودند؛ زمانی که بخش اعظم جهان در بیخبری تاریخی به سر میبرد.
در کنار این ظروف، سکههای سیمین و زرین هخامنشی، اشکانی، ساسانی و مسکوکات ضربشده در کهنشهر سلطانیه خودنمایی میکنند نمادهایی آشکار از نظام پیچیده اقتصادی، بازرگانی سازمانیافته و دیپلماسی تجاری این دیار، آن هم قرنها پیش از آنکه کشوری به نام آمریکا حتی تصور شود.
تماشای کاشیهای زرینفام و معرقهای فیروزهای ۷۰۰ ساله نیز نبوغ معماری ایلخانی را به تصویر میکشد که خاک و کیمیا را به پیوند هنر نشانده است.
این گنجینهها تنها تکههایی از گل و فلز نیستند، شناسنامه هویتی ملتی ریشهدارند که قدمت نظام مالی و تولید هنریاش ۳ تا ۱۲ برابر کل تاریخ ایالات متحده است. این آثار، حقیقت زنده ملتی هستند که فرهنگ و اصالت را نه در شعار، که در تاروپود تاریخ زیستهاند.

سنگنبشتهها و سنگ مزارها
در کنج آرام موزههای زنجان، کتیبههای سنگی و نسخ خطی کهن، روایتگر روزگاری هستند که علم، معرفت و هنر در رگهای این دیار جریان داشت.
سنگنبشتهها و سنگمزارهای تاریخی با خطوط باشکوه کوفی و ثلث، تجلی پیوند نبوغ خوشنویسی ایرانی با مهارت سنگتراشی استادانی است که سنگ خارا را به صحیفهای از ادب و معنویت بدل میکردند.
این شاهکارهای کلامی با قدمتی ۷۰۰ تا ۹۰۰ ساله، سند زنده شکوفایی فرهنگ مکتوب در قرون پنجم تا هشتم هجری به شمار میروند.
در سوی دیگر، نسخههای خطی و رسالههای دستنویس مدارس علمیه کهن زنجان و دارالعلم سلطانیه قرار دارند، اوراقی زرین که نشان میدهند زمانی که جهان غرب در تاریکی قرون وسطی به سر میبرد و قاره آمریکا حتی بر نقشه جغرافیا ثبت نشده بود، حوزههای معرفتی این سامان کانون بحثهای عمیق فلسفی، فقهی و نجومی بودهاند.
این میراث مکتوب با پیشینهای بیش از سه تا چهار برابر کل تاریخ آمریکا، مرز میان تمدنهای اصیل و سازههای سیاسی نوپا را آشکار میسازد.
کتیبهها و دستنوشتههای زنجان صرفاً آثاری باستانی نیستند، آئینه هویتی ملتی هستند که قرنها پیش از پیدایش مدعیان امروزی، با قلم و اندیشه، پایههای مدنیت را استوار ساخته بود.
فلزکاری در زنجان، صدای ماندگارِ ضربآهنگ چکش بر پیکرذمس و مفرغ است که قرنهاست موسیقی اصیل این شهر است.

ادوات قدمتدار
پیسوزهای ظریف، قفلهای پیچیده و ادوات مفرغی بهجامانده از دورههای سلجوقی و ایلخانی، تنها ابزار نیستند بلکه بیانیههای هنری صنعتگرانیاند که با تکنیکهای پیشرفته قلمزنی و ریختهگری، نبوغ خود را در دل سختترین فلزات حک کردهاند.
وقتی به این آثار با قدمتی بین ۳۵۰ تا ۸۵۰ سال مینگریم، درمییابیم که مدنیت و صنعت در زنجان، بیش از ۱/۵ تا ۳/۵ برابر کل عمر کشور آمریکا، ریشه در خاک این سرزمین دارد.
سنت دیرینه مسگری و چاقوسازی زنجان که در عهد صفوی به اوج شکوفایی رسید، هنری است که امروزه نیز چون رودی جاری در رگهای این شهر تپش دارد.
در روزگاری که هنوز مهاجران اروپایی در جستجوی خشکیهای جدید بودند، استادکاران زنجانی با چنان ظرافتی فولاد را به تیغ و مس را به ظرف بدل میکردند که جهانیان را به حیرت وامیداشت.
این تداوم هنری، سندی قطعی بر اصالت ماست؛ سندی که نشان میدهد تمدن ما، میراثدار دانشی است که از دل تاریخِ عمیق و پربار ایرانزمین جوشیده است.
این ابزارها، شاهدان خاموش عظمت ایرانیاند که سدهها پیش از ظهور قدرتهای نوپا، خود را به زیور علم و صنعت آراسته بود.
در نهایت، تاریخ در این خاک، واقعیتی ملموس است که در هر خشت و ابزار زنجان نفس میکشد.
تمدن ریشهدار ایران، با پیشینهای هزارانساله، پیوندی ناگسستنی با شکوه تاریخ بشر دارد.
در برابر عمر کوتاه و نوپای کشورهایی چون آمریکا، میراث زنجان سندی زنده از اصالت و ریشههای تمدنی ملت بزرگ ماست.
گزارش از فاطمه شیرینی
انتهای خبر/

